تبليغاتX
مسموم
...افگار...
سلام دوستان سایتم بعد از ۶ ماه تعطیلی با آدرس جدید اومد بالا

http://MasMouM-Music.Net

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 22:33  توسط M3 | 
سن من روزهای زمین شبهای زمان ...

خانه ام کلبه ای در بین بیشه زارهای سبز " در میان جنگل انبوه بی حد و مرز...

خانه ام سرزمین بی سقف و دوستانم مو جوداتی گِلی ... همه غمهای دنیا رو از بَرَم ...

من "از" بدی نه "با" بدی روییدم ... در لجنزار شوم جسمم پوچیدم

شهر آرزو های روشنم را با چشمانی بسته دیدم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 14:53  توسط M3 | 
دوست دارم این آهنگ رو ...

Download

Downlaod by 4Shared


متن سرود بر پا خیز
شاعر: سیاوش کسرایی
اجرا: کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور
سال 1357

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

چو در جهان قیود بندگی
اگر فتد به پای مردمی
به دست توست
به رای مشت توست
رهایی جهان ز طوق جور و ظلم
به پا کنیم قیام مردمی
رها شویم ز قید بندگی

چو در جهان قیود بندگی
اگر فتد به پای مردمی
به دست توست
به رای مشت توست
رهایی جهان ز طوق جور و ظلم
به پا کنیم قیام مردمی
رها شویم ز قید بندگی

هم‌پاییم، هم‌راهیم، هم‌رزمیم، هم‌سازیم
جان بر کف، برخیزیم، برخیزیم، پیروزیم
برپاخیز از جا کن، بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن، بنای کاخ دشمن

به هر کجا نشان ز ثروت است
ز حاصل تلاش کارگر است
زمین غنی ز رنج برزگر
ز همت‌اش شود ز دانه خرمنی
به پا کنیم قیام مردمی
رها شویم ز قید بندگی

اگر شود صدای ما یکی
ز خشم خود شرر به پا کنیم
بنای صلح جاودان نهیم
به پای خلق، چو جان خود فدا کنیم
به پا شود قیام مردمی
رها شویم ز قید بندگی

هم‌پاییم، هم‌راهیم، هم‌رزمیم، هم‌سازیم
جان بر کف برخیزیم، برخیزیم پیروزیم
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 23:46  توسط M3 | 
.نوشته کلاسیک «یک آمریکایی صد در صد» را  مردم‌شناس برجسته امریکایی آقای رالف لینتون  نوشته است و این نوشته‌اش شاید
«مردم‌پسندترین» مطلب جامعه‌شناسیکی باشد که تاکنون درباره پدیده «تلفیق فرهنگی» (Cultural Diffusion) نوشته شده است.
این یک نوشته با دیدگاه مردم‌شناختی است و نکته مهم این است این مقاله تنها گوشه ای از بهره وری مردم غرب از مردم شرق و ملت های با تاریخ و تمدن غنی از قبایل سرخ پوستی گرفته تا ملت های خاورمیانه "ایران چین هند مصر و ..." و حالا می بینیم چگونه ما مسخ شده ایم . رالف لینتون به شیوایی و زیبایی به ما نشان می‌دهد چقدر محیط اطراف ما، ابزارهایی که استفاده می‌کنیم و کلا چارچوب فرهنگی که برای خود ساخته‌ایم وام‌دار فرهنگ‌های دیگر است. 

صبح آمریکایی اصیل ما از خواب بیدار می‌شود. در «تختی» که از روی الگویی متعلق به آسیای نزدیک ساخته شده، الگویی که بعد‌ها قبل از این‌که به آمریکا منتقل شود در اروپای شمالی تغییراتی روی آن داده شد. او پتویی را که از «کتان»‌ که اولین بار درهندوستان تولید شد، یا از «پنبه» که اولین بار در آسیای میانه استفاده شد، یا از «پشم» که اولین بار مردمان آسیای میانه از گوسفند گرفتند یا از «ابریشم» که کاربردش در چین کشف شد، است را به کناری می‌زند. همه این مواد توسط فرایندی که در آسیای میانه اختراع شده بافته شده‌اند.

او پاهایش را در «کفش‌های راحتی‌ای» فرو می‌کند که برای اولین بار توسط سرخ‌پوستان وست‌وود اختراع شد. به سمت حمامی می‌رود که اشیای ثابت‌اش مخلوطی از اختراعات اروپایی و آمریکایی نسبتا معاصر هستند. «پیژامه‌اش» را که جامه‌ای اختراع شده توسط هندی‌هاست در می‌آورد و دست و رویش را با «صابون» که اختراع گاول‌هاست (قومی باستانی در اروپای میانه) می‌شوید. سپس صورت‌اش را «اصلاح» می‌کند،‌ رسمی مازوخیستی که به نظر می‌رسد از اقوام سومری یا مصر باستان اقتباس شده باشد.

در مسیر بازگشت به اتاق خواب، لباس‌هایش را از روی یک «صندلی» از نوعی که برای اولین‌بار در اروپای جنوبی ساخته شد بر می‌دارد و مشغول پوشیدن می‌شود. او «لباس‌هایی» را می‌پوشد که در اصل از پوشش پوستی بیابان‌نشین‌های استپ‌های آسیا گرفته شده است، «کفشی» را می‌پوشد که از پوستی ساخته شده که توسط فرایندی که در مصر باستان اختراع شد دباغی شده و مطابق با الگویی برگرفته از تمدن‌های کلاسیک مدیترانه بریده و دوخته شده است. او دور گردنش نواری را از پارچه روشن‌ گره می‌زند که بقایای نوعی شال است که کروات‌ها در قرن هفدهم می‌پوشیدند. قبل از خارج شدن برای صرف صبحانه از پنجره نگاهی به بیرون می‌اندازد. پنجره‌ای که از «شیشه‌» اختراعی متعلق به مصر باستان ساخته شده است. اگر هوا بارانی باشد گترهایی از جنس «لاستیک» که توسط سرخ‌پوستان آمریکای میانه کشف شده می‌پوشد و «چتر» که در آسیای جنوب شرقی اختراع شده را فراموش نمی‌کند. او همچنین کلاهی از جنس «نمد» که برای اولین بار در استپ‌های آسیا ساخته شد را روی سرش قرار می‌دهد.

در مسیر صبحانه برای خرید روزنامه لحظه‌ای درنگ می‌کند و بهای آن‌را با «سکه‌هایی» که اختراع لیدی‌های باستان [تمدنی اطراف آناتولی] است می‌دهد. در رستوران با مجموعه کاملا جدیدی از اشیاء بیگانه رو به رو می‌شود. «بشقابش» از جنس نوعی سفال است که در چین اختراع شد. «چاقویش» از فولاد است،‌ آلیاژی که برای اولین بار در هندوستان ساخته شد. «چنگال‌اش» یک اختراع ایتالیای قرون وسطاست و «قاشق‌اش» برگرفته از نسخه اصلی رومی آن است. او صبحانه‌اش را با یک «پرتغال» میوه‌ای از شرق مدیترانه یا «طالبی» از ایران آغاز می‌کند، شاید هم با برشی از یک «هندوانهٔ» آفریقایی. همراه با این‌ها او «قهوه» که یک گیاه اتیوپایی‌ست را همراه با «خامه» و «شکر» می‌نوشد. ایده اهلی کردن گاو و استفاده و دوشیدن شیر آن‌ها در آسیای نزدیک شکل گرفت و شکر اولین بار در هندوستان ساخته شد. پس از صرف میوه و قهوه، او «کلوچه»؛ نوعی کیک که با روشی متعلق به اسکاندیناوی‌ها از «گندم» که اولین بار در آسیای صغیر کشت شد طبخ شده، می‌خورد. روی همه این‌ها «شربت افرا» می‌نوشد که سرخ‌پوستان وست‌وود اختراع کرده‌اند. به عنوان غذای جانبی ممکن است او «تخم‌» نوعی پرنده که در هندوچین اهلی شد را بخورد یا این‌که ممکن است «ورقه‌های نازکی» از گوشت حیوانی که در آسیای شرقی اهلی شده و به کمک روش اختراعی اروپایان شمال نمک‌سود و دودی شده را مصرف کند.

دوست ما خوردن‌اش را به پایان می‌رساند و به صندلی‌اش تکیه می‌دهد تا به عادت سرخ‌پوستان آمریکایی سیگار بکشد. او «برگ گیاهی» که اولین بار در برزیل خانه‌گی شد را در لوله‌ای که از سرخ‌پوستان ویرجینیا گرفته شده است قرار می‌دهد، یا این‌که «سیگارتی» را که اولین بار در مکزیک ساخته شده دود می‌کند. حتی ممکن است او «سیگاری» را امتحان کند که از جزایر آنتیل و از طریق اسپانیایی‌ها به آمریکا آمده است. هنگام کشیدن سیگار، نگاهی به اخبار روز می‌اندازد که با «حروفی» که اختراع سامی‌های باستان است و روی «ماده‌ای» که اختراع چین است و با فرایندی که در آلمان اختراع شده چاپ شده‌ است. اگر او یک شهروند خوب محافظه‌کار باشد، همین‌طور که در حال خواندن خبرهای مربوط به دردسرها و مشکلات خارجی است؛ از این‌که یک «آمریکایی» [برگرفته از نام آمریگو وسپوچی کاشف ایتالیایی] «صد در صد» [سیستم ده‌دهی اعداد که احتمالا اولین بار توسط عیلامیان استفاده شد] است «یک وجود مقدس» عبری را به زبانی «هند و اروپایی» شکر می‌کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 0:43  توسط M3 | 
به راستی که عدالت را در شهرم در حیطه ی حیاتم می حسم

قسم به سمی که برای بهبودی بیماری * سلامتی * نوشیدم

که جز بانگ عدالت در این نقطه از زمین نشنیدم

چرا که در اینجا     غرور آدمها با جهالتشان      برابر است

چرا که در اینجا     بی عقلیشان با خرافه پرستیشان      برابر است

چرا که در اینجا     فعل بی دینانمان با دیندارانمان     برابر است

چرا که در اینجا     شعار دادنمان با بی شعوریمان      برابر است

چرا که در اینجا     میزان محاسن اشخاص با دروغ هایشان      برابر است

چرا که در اینجا     مفهوم زندگی و مرگ     برابر است

چرا که در اینجا     مردانگیمان با آلتمان       برابر است

چرا که در اینجا     زنده کشیمان با مرده پرستیمان      برابر است

چرا که در اینجا     عشق ورزیدنمان با دو روییمان      برابر است

بله در این ناحیه عدالت را در جام جم صدا و سیما نیز می توان دید ... چرا که عدالت با بی عدالتی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 0:49  توسط M3 | 
حدود ۱ ماه میشه سایتم (MasMouM-Music.Com) تعطیله و حد اقل تا پایان سال بالا نمیاد.بعدشو خدا میدونه...! هر چند روز" هفته " یا ماه" تو این وبلاگ که خیلی وقته راش انداخته بودم دلنوشت یا مطلب و شعر و اخبارو هر چیزی که حس کنم لازمه و دوستامم خوششون میاد میزارم.این نکترم بگم که وبلاگ نویس نیستم.ناشی بودنمو ببخشید...

حرف ما حرف هرزگی علف ها نیست...  حرف درخشش خورشید در آن سوی شب است ...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 0:21  توسط M3 | 
باور نمی کنم
هرگز باور نمی کنم که سالهای سال
همچنان زنده ماندنم به طول انجامد
یک کاری خواهد شد
زیستن مشکل شده است
و لحظات چنان به سختی و سنگینی
بر من گام می نهند و دیر می گذرند
که احساس می کنم خفه می شوم
هیچ نمی دانم چرا؟
اما می دانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است
و اوست که مرا چنان بی طاقت کرده است
احساس می کنم دیگر نمی توانم در خودم بگنجم
در خودم بیارامم
از بودن خویش بزرگتر شده ام
و این جامه بر من تنگی می کند
این کفش تنگ و بی تابی فرار
عشق آن سفر بزرگ
اوه چه میکشم
چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن

عشق مرد از نگاه دکتر شریعتی* مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!! و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند... «دکتر علی شریعتی

  • آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت ، خواست “تنهایی” ما را به رخ ما بکشد ، طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت

  •  

    + نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 0:15  توسط M3 | 
     
    صفحه نخست
    پست الکترونیک
    آرشیو وبلاگ
    عناوین مطالب وبلاگ
    درباره وبلاگ
    این یه درد دیرینس تو عمق سینم/من به شهر آرزوهای روشنم دیر رسیدم...
    من و انسان معشوق همدیگریم.اما افسوس که یک فتنه بین ماست به نام جسم...

    نوشته های پیشین
    اسفند 1389
    بهمن 1389
    آذر 1389
    آبان 1389
    مهر 1389
    شهریور 1389
    مرداد 1389
    خرداد 1389
    اردیبهشت 1389
    اسفند 1388
    بهمن 1388
    آذر 1388
    آبان 1388
    مهر 1388
    آرشیو موضوعی
    آهنگ ها
    چند خط برای خواندن
    مسمومیات
    پیوندها
    شاهین نجفی
    زیرزمین
    نوشته های شاهین پژوم
     

     RSS

    POWERED BY
    BLOGFA.COM